در ژرفایتاریکیهای خاموش، نوری لطیف، سرکش و پیوسته میتپد؛ نوری که از دل شکستها،فرسایشها و لحظات فروپاشی سر برمیآورد، بیآنکه فریاد زند یا خود را تحمیل کند.ای
ن روشناییحضوری بیادعا اما نافذ است؛ گاه در ترک دیواری فرسوده، گاه در لرزش برگ خشک زیرباران، و گاه در پژواک صدای دوردستی که هنوز ادامه میدهد. تاریکی، هرچند فراگیر ومهاجم، هرگز مطلق نیست.هر پر
تو، هرانعکاس، هر نشانهی کوچک از نور توان آن را دارد که ساختار شب را مختل کند. طبیعت،با تمام زخمها و فرسودگیاش، میل به ادامه دارد؛ نه با شکوه، بلکه با پایداری.این میل، جوهرهی نوری است که در دل خاموشترین سیاهیها زاده میشود.این آثار
حاصلجستجوهایی است برای مواجهه با تصویری از طبیعت در معرض زخم و تهدید، تلاشی برایاندیشیدن به نقشی که در شکلگیری این تاریکی داشته و به مسئولیتی که در حفظ وپرورش نوری باقیمانده بر دوش دارد.