مریم طباطبایی

مریم طباطبایی متولد چهاردهم تیرماه ۱۳۵۹ در شهر قم است.

او سال ۱۳۸۵ در رشته‌ی نقاشی، مقطع کارشناسی‌ارشد از دانشگاه هنر تهران فارغ‌التحصیل شد. اولین نمایشگاه انفرادی‌‌اش سال ۱۳۸۴ در گالری آریا برپا گردید و از آن زمان به بعد در نمایشگاه‌های گروهی متعدد نقاشی، طراحی و چاپ دستی حضور داشته است.

برگزاری هفت نمایشگاه انفرادی در تهران و یک نمایشگاه انفرادی در گالری Artlab شهر بیروت در لبنان از جمله فعالیت‌های اوست. در کارنامه‌ی کاری‌ مریم طباطبایی همکاری با برخی ناشران و مجله‌ها نیز به عنوان تصویرگر وجود دارد که در سال ۱۳۸۸ او را به عنوان منتخب انجمن کتاب کودک و نوجوان مونیخ (کلاغ سفید) معرفی کرده و همچنین سال ۱۳۹۲ جایزه‌ی نخست جشنواره‌ی مطبوعات در بخش کودک را برایش به همراه آورده است.
در آثار مریم طباطبایی همواره نوعی از حساسیت‌های اجتماعی به چشم می‌خورد. پرداختن به فضا‌های داخلی و خارجی با تاکید بر حضور انسانی از جمله ایده‌های تصویری اوست که در جهت ادراک گزاره‌هایی ناشناخته‌ نمایان می‌شود. طراحی مدیومی است که به واسطه‌ی خصلت بداهه‌گر آن و کاربست ابزارهایی که امکان بیانگریِ بیشتری به او می‌دهد پیوسته مورد توجه‌‌‌اش بوده است. مریم در نقاشی‌هایش نیز با انتخاب محدود خاکستری‌های رنگی و متکی به ویژگی‌های طراحانه تجربه‌ای رازآلود و وهم‌برانگیز از مفاهیم عمیق انسانی را با مخاطب خود در میان می‌گذارد.

یادداشت

نمایش واماندگی

زنان و مردان مستٲصل و حتی کودکانی که دچار هراسی نامعلوم‌اند، معمولاً سوژه‌هایی هستند که در کارهای مریم طباطبایی ظاهر می‌شوند. افرادی با موقعیتی تراژیک در نسبت با فضایی که به آن تعلق دارند ولی انگار از آن گریزانند. آدم‌ها در این تصاویر غالباً در یک فضای داخلی با مختصاتی آشنا حاضر شده و گاهی دیگر با توقف در مکانی بسته، رو به چشم‌اندازی بیرون از آن فضای درونی قرار گرفته‌اند. اینها زنان و مردان جوانی هستند که هویتشان فاش نمی‌شود و در موقعیتی روی‌گردان از بیننده، در خود فرو رفته و مخدوش شده تصویر شده‌اند. جایی دیگر هم اگر به تجسم اندام‌وار آنها تاکید نشده باشد، عناصری نمادین جلوه‌ای از هویت‌هایی گمشده را متذکر می‌گردد.
آدم‌های آثار مریم ماهیتی کنش‌پذیر دارند و گویی که در انفعالی دائمی به سر می‌برند. درماندگیِ حاصل از تاریکی فراگیر، افراد را به نوعی خاموشیِ کُشنده و انتظاری نافرجام کشانده است. حتی پرتوی نور، تلخکامیِ حاصل از این استیصال را به روایتی امیدبخش مبدل نکرده، ولو نقاش خیال وارستگی را در تلٲلوی نور تابیده شده جست‌وجو کرده باشد. در واقع او ناقد این بی‌عملی است. از این رو نقاش تصاویری تٲمل‌برانگیز از خشم، اندوه، یٲس، حسرت، رنج و درد را آزموده‌تر از نمونه‌هایی رویه‌نگر با بیننده‌ی خود در میان می‌گذارد.
مریم در این رویارویی و اغلب در طراحی‌هایش با ابزاری بُرنده به جان سطح صاف کاغذ و مقوا می‌افتد تا تصویر مبهم اندوه را با خراشیدگیِ سیاهی‌ها نمایان سازد. اما رفتار او در نقاشی‌ کمی متفاوت است و رنگ‌ها بیشتر با کیفیتی رقیق و روان و با ترکیبی از درجه‌های خاکستری نمود می‌یابند. نقاش در گستره‌ی رنگ‌آمیزی شده هم از خصلت صریح خط‌ها بهره می‌برد تا جلوه‌ی ضربه‌قلم‌ها را در قسمت‌هایی از اثر با نمایش تمایزها شدت ببخشد.
مریم در نقاشی‌ها و طراحی‌هایش روایتگر زندگی افرادی است جدا مانده از جامعه‌ با هستیِ ناهمگون. او با نمایش درماندگی گروهی از افراد که بیشتر هم‌نسلانش را در برمی‌گیرد و با نشان دادن حصار سازه‌ها و اشیاء شخصی، خاطره‌ی ناگوار خلاء ارزش‌های انسانی را به چالش کشیده تا اثرش هر دم بازتابی از این واقعیت بغرنج باشد.

 

از مجموعه «میان تاریکی» | ترکیب مواد روی مقوا | 5/39*5/27 سانتی­متر | 1399

از مجموعه «به نام پنجره» | مرکب و گواش روی مقوا | 20*30 سانتی­متر  | 1395

از مجموعه «پیش از فراموشی» | رنگ‌روغنی روی بوم | 100* 150سانتیمتر | 1394
از مجموعه «حرمان»| رنگ¬روغنی روی بوم| 80*120 سانتی¬متر| 1391
از طراحی‌های مجموعه «حرمان» | مداد روی مقوا | 20* 24 سانتیمتر| 1391

از مجموعه «روایت‌هایی ناتمام از ما» | اسکراچ روی مقوا | 49*39 سانتیمتر | 1391

از مجموعه «تردید» | ترکیب مواد روی مقوا | 60*50 سانتی­متر | 1388

از طراحی­های خوابگاه | ترکیب مواد روی مقوا | 20*25 سانتی­متر | 1384

یک اثر / یک تحلیل

پیراهنی سفید آویزان بر تکیه‌گاه صندلی چوبی، مقابل دیواری بلند که فراز آن رو به سیاهی است و نوری که از دریچه‌ی پنجره‌ای ناپیدا سطوحی روشن به روی پیراهن پدید آورده؛ بازنمایی موجزی است از فقدان و نیستی. ما در اینجا تنها با شی‌ای به جا مانده از سوژه‌ای ناشناس روبروایم.
لکه‌ی قرمز رنگِ نشیمن صندلی در کنار تیرگی‌ها و انبوه خاکستری و در پرتوی اندک روشنیِ تصویر، گویی که تداعی دردناکی است از کشتار و شکنجه. فضای محصور نقاشی که تنها دربرگیرنده‌ی دو شیء یاد شده است انگار که قصد دارد سلول‌ انفرادیِ زندان با جداره‌هایی تیره‌رنگ و بلند را خاطرنشان کند و این دم، همان لحظه‌ای است تازه پس از تَرک آن سلول انفرادی.
هیچ نشانی از جراحت و زخم بر روی سفیدیِ پیراهن نیست اما نقاشی به شکلی مبهم تجسمی از تندخویی بر جان و اندام انسانی را یادآوری می‌کند.
وقتی اثر هنری تجربه‌ای رسا از رویدادی واقعی را در میان می‌گذارد ممکن است برای تجسم بخشیدن به چنین ادراکی، اشیاء شخصی با عاطفه‌ای گره خورده به آن الهام‌بخش تصویر گردد. از این رو نقاش تصویر زوال را با لحنی شاعرانه بیان کرده تا بر سرشت نسیان و فراموشی غلبه کند. او در واقع با ثبت یادبودی از جامانده‌ی غایب به هستی‌اش جان دوباره می‌بخشد تا نقیض وجود عاملان رنج و تباهی باشد.

مهرنوش علی مددی بهار ۱۴۰۲

mixed mediya on card board | 24×18 cm | 2016